4- جاي توجه به مطالعات و موضوعات جنبي
بسياري از طلاب علوم ديني در روند تحصيلات ، تحقيقات و مطالعاتشان در خط افراط و تفريط قرار دارند ، يا با پرداختن به دروس و مضامين پايه و متون اصلي از مطالعات و تحقيقات پيرامون موضوعات جنبي لازم غفلت مي ورزند و يا ثقل كارهايشان را روي موضوعات جنبي و پيرامون مباحث فرعي قرار مي دهند كه هر دو روش اشتباه است .
حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي( دام ظله العالي ) با توجه به وقت كمي كه داشتند، ثقل و سنگيني كارهاي خود را روي تحقيقات و دروس حوزوي پايه و متون قرار مي دادند ، اما در عين حال از ساير مضامين فرعي و مطالعات جنبي نيز غافل نبوده اند ولذا قسمتي از اوقات خود را به مطالعه پيرامون مسائل اعتقادي ، اخلاقي ، سياسي و اجتماعي اسلام و برنامه هاي تمرين سخنراني و غيره اختصاص مي دادند.
5- كار روي متون درسي پائين تر در حين تحصيلات بالاتر
چناچه قبلا اشاره شد ، روش ايشان اين بوده است كه در عين حال تحصيلات خود را در سطوح و مراحل بالاتري ادامه مي داده و به دروس خارج مشغول بوده اما هرگز از متون درسي پائين غافل نبوده است و بار ديگر با افق فكري بازتر و ديد محققانه تر همان متون درسي پيشين را ( كه يك بار به دقت آنها را گذرانده است ) مورد مطالعه و بررسي قرار داده و به بحث و تدريس آنها مي پرداختند..
اين نكته براي كليه طلاب علوم ديني و به خصوص طلابي كه درمسير اجتهاد گام برمي دارند بسيار حائز اهميت است ! متاسفانه عده اي از طلاب علوم ديني با صعود در مراحل بالاي تحصيلي و حضور در درسهاي خارج ، ديگر متون درسي پائين رابه فراموشي مي سپارند ، در صورتي كه دست مايه هاي اصلي و گامهاي اساسي همين متون است !
6- ارتباط با اساتيد
وظيفه استاد تنها در اين نيست كه مطلب به شاگردانش تحويل دهد و وظيفه شاگرد هم تنها در اين نيست كه از استاد مطلب بگيرد بلكه تعليم و تعلم علاوه بر جنبه نظري و آموزشي ، جنبه عملي و تربيتي نيز دارد ، يعني آموزش عملي و الگوهاي رفتاري استاد در جهت رشد و شكل گيري ساختار شخصيت شاگرد ، اگر اهميت بيشتر نداشته باشد كمتر نخواهد داشت ، ودريافت الگوهاي رفتاري ، تاثير پذيري از خصلت هاي معنوي و اخلاقي استاد توسط شاگرد با ارتباط مستقيم با تماس نزديك امكان پذير است ، درنتيجه اين روابط صميمانه بر مبناي تربيت ديني است كه اولا شاگرد از روحيات ، اخلاق ، منش و رفتار استاد متاثر گرديده و الگوهاي عملي مطلوب را در زندگي خويش تطبيق مي نمايد و ثانيا مطالب القا شده را به نحو بهتر و ملموس تر مي تواند دريافت نمايد و پاسخ شبهات و سوالات علمي خود را با گفتگو هاي مستقيم از استاد دريابد .
رابطه تربيتي همانند رابطه آموزشي ، رابطه اي است متقابل ، كه يك طرف آن به استاد و طرف ديگر آن به شاگرد بسته است يعني از استاد استعداد يابي ، انتخاب و تشخيص بهترين و برجسته ترين شاگردان ، از ميان مجموعه شاگردان در مرحله بعدي افاضه ، توجه خاص و زير نظر دقيق گرفتن اين شاگردان است ( علاوه بر علاقه و توجه عمومي كه به همه شاگردان دارد ) و از شاگرد قابليت ، ظرفيت و پذيرش است ، رابطه عملي و تربيتي در مسلك عرفاي بيشتر و شديدتر حاكم است هر فردي كه در مسلك عرفا وارد شود و در طريق آنان گام زند بايد دقيقا زير نظر و اشراف عارف منزل ديده منازل عرفان را با دقت و احتياط طي نمايد و انصافا اين بهترين مشي عملي در جهت تكامل، به نحو مطلوب است .
قابل تذكر است كه خوشبختانه از بزرگترين جنبه هاي مثبت و برتري سيستم آموزشي حوزه علميه، وجود اين رابطه ظريف تربيتي و اخلاقي بين استاد و شاگرد است ، علاوه بر روابط معمول ، اين يكي از جهات متمايز بين سيستم آموزشي حاكم بر حوزه و سيستم حاكم بر دانشگاه است .
بر اساس اين همين اصل و مبناي تربيتي است كه حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ( دام ظله العالي ) روابط بسيار خوب و نزديكي با اساتيد خود داشته اند ، اساتيدي كه هركدام از اساطين و رجال نام دار حوزه علميه بوده اند و اساتيد نيز به ايشان عنايت و توجه خاص داشته اند .
فصل دوم :
بازگشت از نجف اشرف و اقامت در كابل :
حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ( دام ظله العالي ) با بيست سال تحصيل ، تحقيق و تدريس مستمر در حوزه علميه نجف اشرف و در ظل توجهات ائمه اطهار (عليهم السلام) به مرحله اجتهاد مسلم رسيده و با بار سنگين فرهنگي و اندوخته هاي عظيم اسلامي از نجف اشرف به تاريخ (22/2/1351) عازم وطن خويش مي گردند ، آري اين برگشت ، برگشتي تاريخي و سرنوشت ساز است ، برگشتي كه يك جامعه را به سوي تحول عظيم در جهت رشد وتكامل به پيش مي راند ، برگشتي كه مصداق كامل آيه شريفه (( فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفه ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون )) است. با اين برگشت هم فصل نوين در زندگاني ايشان گشوده مي شود و هم تاريخ فرهنگي و علمي كشور رقم مي خورد ، اين فصل ، فصل انجام رسالت بزرگ الهي و اسلامي است ، فصل خدمت ، عرضه و بازدهي مايه ها و ذخيره هايي است كه نتيجه بيش از بيست سال رنج ، زحمت ، غربت و تلاش مستمر و پيگير است ، معظم له در جهت اعلاء كلمه توحيد و انتشار فرهنگ اهل بيت عليهم السلام خود را در خدمت ملتي قرار مي دهد كه در طي قرون متمادي نسل اندر نسل شلاقهاي ستم حكام جور و دار و دسته شان به جرم پيرو اهل بيت (عليهم السلام) بودن ، بر دوش نحيف خويش تحمل نموده اند ، مردمي كه حقوق شان پايمال شده ، شخصيت شان لگد مال گرديده ، حريم حيثيت شان را شكستند و بالاخره مذهب و تفكرشان غير رسمي ، قاچاق و جرم است ، سرزميني كه از در و ديوار آن فقر و تبعيض مي بارد !
آري وقتي ما به اهميت و ارزش چنين خدمتي در چنين جامعه اي پي خواهيم برد كه به اعماق تاريخ كشور برگشته و تصور روشني از سابقه تاريخي و وضعيت اسف بار ملت محروم تشيع در افغانستان داشته باشيم، ولي هنگامي كه خبر ورود ايشان به خاك افغانستان در كابل انتشار يافت ، مومنين با صد و پنجاه ماشين تا غزني و قندهار به استقبال شتافتند وتوجه دولت و ملت را به خود جلب نمودند و اهالي كابل سوال مي كردند كه اين كدام شخصيت عظيم است كه از او چنين استقبال مي شود ؟ مردم در حاله اي از بهت و تحير فرو رفته بودند ، زيرا تا آن زمان از هيچ شخصيت علمي چنين استقبالي نشده بود !
حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ( دام ظله العالي ) بعد از برگشت از نجف اشرف به كابل فعاليت ها و خدمات گسترده خويش را در محورهاي تدريس ، تبليغ ، ايجاد و بناي مراكز آموزشي ، فرهنگي و مذهبي ، رسيدگي و پاسخگويي به مشكلات اجتماعي و امور مذهبي مردم آغاز نموده و با جديت و اخلاص تمام دنبال مي نمايند با حضور ايشان در كابل و ايجاد حوزه بزرگ درسي ، شيعيان افغانستان هويت فرهنگي و مذهبي درخشان تري مي يابند ، جان و روح تازه اي مي گيرند و بر خود مي بالند كه شاهد درخشش علمي خويش در برابر ديگران هستند .
معظم له هفت سال تمام در حوزه علميه كابل به تدريس و تحقيق مي پردازند و به صورت يك استوانه عظيم به حوزه علميه كابل غناي فرهنگي و بار علمي بيشتري مي دهند و با تاسيس مدرسه علميه بزرگ ( جامعة الاسلام ) در كابل مركز عظيم تعليم و تعلم علوم اسلامي را ايجاد مي نمايند .
معظم له همانگونه كه نقش زعامت حوزه علميه را در كابل به عهده داشتند ، محور مراجعه مردم نيزبودند و مردم به خاطر مشكلات اجتماعي و مسائل شرعي كه داشتند، به ايشان مراجعه مي كردند . گذشته از اين در جهت تحكيم پيوندهاي مذهبي مردم و ارتباط هر چه بيشتر آنها با ائمه اطهار (عليهم السلام) و احياي فرهنگ ناب تشيع ، خدمات شاياني را انجام داده اند ، با برپايي مراسم و محافل باشكوه تبليغات و مواعظ و عزاداري ، روضه خواني و نوحه سرايي به مناسبت هاي مختلف مذهبي و به خصوص دهه عاشورا و صفر ، ايام سوگواري و شهادت سيد الشهدا حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و ياران باوفاي آن حضرت و روزهاي جمعه ، ايام و شبهاي رمضان ، شعائر انقلابي تشيع ، ارزشهاي مكتب اهل بيت عليهم السلام و فرهنگ سرشار از تحرك را در چنين محيط خفقان زده و ظلماني ( محيطي كه در گذشته نه چندان دور ) ياد اهل بيت و عزاداري آنها جرم و قاچاق بود و به خاطر عدم اعطلاي مامورين و دژخيمان رژيم مردم نگهبان دم درب منازل و زيرزميني ها مي گذاشتند وبه عزاداري مي پرداختند، ترويج و احياء مي دارند .
اما از نظر تبليغاتي در بعد فكري مركز تبليغات ايشان مبارزه بر عليه افكار و مكاتب انحرافي و در راس آنها مكتب كمونيزم را تشكيل مي داد ، چه اينكه ايشان دقيقا متوجه بودند كه مبارزه با مكاتب فكري و وارداتي شرق و غرب بيش از هر موضوع تبليغاتي ديگر در شرايط فعلي ضرورت دارد و جامعه اسلامي را عمال بيگانه و نمايندگان فكري آنها شديدا مورد مخاطره و تهديد قرار داده اند.
علي رغم خفقان فرهنگي و سياسي حاكم بر جامعه اسلامي افغانستان ،خصوصا در جامعه تشيع از سوي حكومتهاي استبدادي و علي رغم فضاي باز سياسي ، فرهنگي و تبليغاتي براي جريانهاي انحرافي چپ و راست ، شيعيان افغانستان در كابل الحق كه در درخشش فرهنگي و سياسي بي سابقه اي يافته بوند ، نهضت اسلامي در درون نيروهاي انقلابي تشيع در حال نضج گرفتن بود و هسته هاي مقاومت اسلامي و برخورداري از اعتبار و پشتوانه نيرومندي چون حوزه علميه در حال شكل گيري بود .
حوزه علميه شيعيان در كابل ، در سطح حوزه ها و مدارس علميه درسراسر كشور چه شيعه و چه سني ، پيشرفته ترين و بالنده ترين حوزه علميه بود. حوزه علميه كابل مي رفت كه در سطح كشورهاي اسلامي و در كنار حوزات علميه نجف ، قم و مشهد درخشيده و به صورت حوزه علميه اي غني و مركز بزرگ آموزش علوم اسلامي در جهان اسلام تبارز نمايد ! كه كودتاي ننگين و خونين ماركسيستي به وقوع پيوست ، حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ( دام ظله العالي ) با هفت سال اقامت و خدمت مستمر در كابل ، در اين توسعه و انكشاف علمي ، فرهنگي و سياسي شيعيان ، نقش محوري و درجه يك را داشته است و اين در نوع خود كم خدمتي نيست .
فصـل ســوم
عزيمت به كابل و مراجعت مجدد به جمهوري اسلامي ايران
بعد از سقوط رژيم ماركسيستي در افغانستان و پيروزي مجاهدين ، حضرت آية الله العظمي محقق كابلي (دام ظله العالي) تصميم مي گيرند كه بعد از چهارده سال هجرت و فعاليت هاي جهادي و علمي ،اكنون بايد به داخل كشور باز گردند. همانگونه كه برگشت از نجف اشرف به كابل ، يك برگشت تاريخي و سرنوشت ساز بود ، اين برگشت نيز يك برگشت تاريخي است ، هم فصل نوين در زندگاني ايشان است و هم تاريخ كشور و به خصوص تشيع با اين برگشت رقم مي خورد و در مرحله نوين قرار مي گيرد.در شرايطي ايشان تصميم به برگشت مي گيرند كه مردم ما، مجاهدين و رهبران جهاد و مقاومت ، اشد نياز به وجود ايشان و دانشمندان و علماء ديگر دارند.
زيرا بعد از پيروزي مجاهدين، كشور در آستانه يك تحول بزرگ تاريخي قرار مي گيرد و بايد بنيادهاي فرهنگي ،پايه هاي نظام سياسي ، اجتماعي وارزش هاي موجود در جامعه و ميراثهاي به جا مانده از رژيم پيشين ، مبتني بر ارزشها و تفكر اسلامي ، دچار تحول و دگرگوني اساسي گردد و اين دگرگوني امكان ندارد مگر با حضور و نقش دانشمندان ، فقهاء ، علماء و متخصصين دانشهاي ديني ، در عرصه اين تحول نوين ، زيرا اين چهره ها و شخصيت ها ، پاسداران و مرزبانان اصلي تفكر و ارزشهاي اسلامي هستند. اگر در رأس يك نظام سياسي در جامعه فقهاء و دانشمندان قرار داشته باشند ، اولا اين نظام ثبات بيشتري مي يابد و از انحرافات و گرايشهاي غير ديني محفوظ مي ماند و ثانيا چنين نظامي مشردعيت ،اعتبار و مقبوليت بيشتري در ميان مردم خواهد داشت.
براين اساس معظم له در تاريخ (20/2/1371 ) عازم كابل مي گردند و مدت (تقريبا يك سال) در كابل ، در خطرناك ترين و حساس ترين شرايط ، براي اعتلاء كلمه الله و احياء فرهنگ تشيع و سربلندي و احقاق حقوق ملت تشيع خدمت مي كنند ،متأسفانه شيريني و حلاوت پيروزي به كام ملت خسته و محروم افغانستان ،به خصوص تشيع دوام نمي آورد و آرمان بر پايي حكومت اسلامي و وحدت ملي در افغانستان ، به خاطر انحصار طلبيهاي برخي جريانات و عناصر خود خواه و انحصار گرا ، تبديل به خيال مي گردد! و امنيت ، آرامش ، فضاي صلح و صفا را قرباني اميال پليد و انحصار طلبيهاي شيطاني خود مي نمايند و كشور را بار ديگر به خاك و خون مي كشانند.