س : 1378 - كسى دخترى را عقد مي كند اما پيش از عروسى مي ميرد: 1- مصارفى كه داماد براى مراسم عقدكرده است بر عهدة كيست؟ 2- چيزهايي كه داماد براى عروس خريده است، ورثه داماد مي توانند از عروس بگيرند؟ 3- مهريه عروس چه حكمي دارد؟
ج : ا- مصارفى كه براى مراسم عقد شده است بر عهدة داماد بوده است و ورثه داماد حق باز بس گيرى مصارف ياد شده را از خانوادة عروس ندارند.2- چيزهايي را كه داماد براى عروس خريده بوده است اگر به عروس بخشيده باشد مال عروس است وگرنه مال ورثه داماد است.3- اگر دخول تحقق نيافته باشد، عروس نصف مهريه را مستحق است.
س : 1379- زنى به خاطر اختلاف اندكى قهركرده است و به خانه پدرش رفته است و اكنون سه سال مي گذرد.زن به خانة شوهر بر نمي گردد مگر اين كه شوهرش همه مهريه او را پرداخت كند اما شوهرش بدهكار است و توان پرداخت مهريه را ندارد.آيا زن حق دارد در خانة پدرش بماند و از شوهرش تمكين نكند؟
ج : زن حق نداردكه زندگى مشتركش را به هم بزند و از شوهرش اطاعت نكند بايد به خانه اش برگردد و هنگامي كه شوهرش توان مالى پيدا كرد، مهريه زنش را پرداخت كند.
س : 1380- در صورت از هم پاشيده شدن خانواده اى، جز يك دست لباس چيز ديگرى به زن داده نمي شود.اين صحيح است؟
ج : اگر زن مهريه اش را نبخشيده باشد، حق گرفتن مهريه را دارد.اگر قالى بافته باشد يا درآمدى داشته است ياكار ديگرى كرده باشد، سهم خودش را حق دارد بگيرد.
س : 1381 - كسى با دختركبيره اى مرتكب زنا مي شود و در چهارمجلس به انجام زنا اعتراف مي كند حكم اين مسأله چيست ومهريه دختر چه مقداراست؟
ج : نخست اهالى محل، مهرالمثل را تعيين مي كنند براى دختر و از زانى گرفته مي شود بعد از آن حد شرعى دربارة زانى جارى مي شود.البته اگر خود دختر راضى به انجام زنا بوده چون خودش اقدام بر ضرر خودكرده است حق مهرالمثل(ارش) ندارد.
س : 1382 - در برخي مناطق، مهريه تعيين شده از سوى دختر مورد پذيرش روحانيون عاقد قرار نمي گيرد و مهريه را زياد مي دانند به خاطر همين صيغه عقد را نمي خوانند مگر اين كه دخترمبلغ ومقدارمهريه راكاهش دهد.با توجه به اين كه دختر خود را در اختيار مرد قرار مي دهد,كار و تلاش وكتك و زحمت را به عهده مي گيرد، كاهش دادن مهريه كار درستى است؟
ج : مبلغ و مقدار مهريه با توافق داماد هر چه باشد جايز است البته مستحب است كه بيش تر از (مهرالسنه) حدودا دو صد هزار تومان نباشد.
س : 1383- مهريه حاضر (گله) دخترى مبلغ چهارصد هزار افغانى بوده است كه داماد به جاى پول ياد شده قطعه زمينى به پدر و برادران دختر مي دهد.دختر مهريه حاضرش را به پدر و برادرانش هبه نكرده است آيا مي تواند قطعه زمين ياد شده را از پدر و برادرانش بگيرد؟
ج : اگر آن زمين واقعاً مهريه دختر است كسى ديگرى حق ندارد و اگر زمين به عنوان (گله) داده شده است مال داماد است و اگر داماد آن را هبه كرده است مال موهوب له است و اگر داماد ازهبه دادنش پشيمان شود مي تواند زمين را پس بگيرد زيرا عين موهوبه موجود است.
س : 1384- زنى به شوهرش مي گويد مهريه ام را از تو نمي گيرم اما در برابر آن، من در اموال و خانه با شما شريك باشم، شوهر قبول مي كند آيا پس از مرگ شوهر، زن در اموال و خانه با فرزندانش شريك است وكيفيت تقسيم اموال فوت شده چگونه است؟
ج : اگر شوهر فوت شده در برابر بخشيده شدن مهريه، نصف اموال خود را به زنش داده باشد در نصف آن شريك است و اگركمتر ازنصف را به همسرش داده باشد دركمتر از نصف شريك است.
س : 1385 - آيا مهريه حاضر (گله) به خود دختر تعلق مي گيرد يا به پدر و برادران دختر؟
ج : مهر مال دختر است اما گله مال داماد است و اگر دامادگله را بخشيده باشد مال موهوب له است.
س : 1386 - مردى با زنى ازدواج موقت مي كند و مهريه زن تعداد دو صد سكه بهار آزادى قرار داده مي شود آيا اين مهر و عقد صحيح است؟ و اگر مهريه اش را ببخشد و بعد ازگذشت مدت دوباره مهريه خود را دو صد سكه بهار آزادى در عقد دايم خود قراربدهد صحيح است؟
ج : چنين مهريه اى در عقد دايم و موقت صحيح است اما دويست سكة بهار آزادى كه تقريباً ده ميليون تومان مي شود بر خلاف (مهرالسنه) است.
س : 1387 - مهريه دخترى هفت سال پيش پنجاه هزار تومان بوده است، آيا شوهر همان پنجاه هزارتومان را از زنش بدهكار است يا ضامن كاهش قيمت و ارزش آن هم است؟
ج : اگر مهر مؤجل، وشوهر حاضر به پرداخت آن بوده است اما زن نگرفته است شوهر ضامن كاهش ارزش پول نيست اما اگر مهر معجل بوده است و شوهر آن را به تأخير انداخته است در اين صورت ضامن كاهش ارزش پول است.
س : 1388- آياكسى مي تواند بعد از خوانده شدن عقد دايم, مهريه را تعيين كند؟
ج : اگر در عقد دايم مهر تعيين نشود مهرالمثل به گردن شوهر تعلق مي گيرد.
س : 1389 - مردى پس از پنج ماه زندگى با همسرش تهمت جذام و پيسى به او مي زند و مبلغ صد هزار تومان از او مي گيرد و بدون اين كه مهرش را پرداخت كند او را طلاق مي دهد درحالى كه زن خويشارند و اقوام نزديك در ايران ندارد حكم اين مسأله چيست؟
ج : چون با زن مقارت كرده است بايد مهر زن را بدهد و مرد حق نداردكه مبلغ صد هزار تومان از زن بگيرد.بايد مبلغ ياد شده را به زن برگرداند.
س : 1390- دخترى بعد از فوت پدر به سن بلوغ مي رسد، اما به آن حد از رشد نمي رسد كه بتواند نفع و ضرر خود را تشخيص دهد، آيا قيّم (كه پدرش معين نموده است ) حق قيموميت بر اين دختر دارد در امر ازدواج؟
ج : در صورتيكه به تمام جهات رشيده نيست، قيّم حق داردكه با توجه به مصالح دختر و استشاره و قناعت دادن دختر، او را نامزد نمايد.
س : 1391 - اگر زنده و مرده بودن شخص مفقودالاثر معلوم نباشد، تكليف زوجة او چيست؟
ج : بعد از چهار سال فحص و جستجوى شوهر، حاكم شرع مي تواند او را طلاق دهد و بعد از عده وفات، مي تواند شوهر ديگرى اختياركند.
س : 1392 - شخصى علاوه بر مهريه، مقداري از زمين خود را به عنوان گله به پدر دختر مي دهد، آيا پدر دختر اين زمين را مالك مي شود؟
ج : گله حليت ندارد، مگر اينكه داماد با رضايت كامل و بدون فشار و اكراه از طرف پدر دختر، زمين را هبه كرده باشد،كه باز تا عين زمين باقى است، داماد حق رجوع دارد و مي تواند زمين را پس بگيرد.
س : 1393 - زنيكه دهها سال قبل ازدواج كرده است و مهريه اش پول رايج زمان قرار داده شده است و فعلا ارزش اين پول تنزل كرده است، اگر شوهرش او را طلاق دهد و يا خودش مهر خود را مطالبه نمايد، همان مبلغ تعيين شده در تاريخ وقوع عقد را حق دارد، يا ارزش سابق پول را محاسبه نمايد؟
ج : زوج و زوجه مهر مذكور را به اندازه ارزش زمان وقوع عقد مصالحه نمايند
احكام طلاق
س : 1394- آيا شرط صحت طلاق حضور و استماع عدلين است يا استماع به وسيله تلفن، ضبط صوت و...كفايت مي كند؟
ج : شرط صحت طلاق حضور و استماع عدلين است.
س : 1395 - اگر زن خواهان طلاق باشد علاوه بر اين كه از مهريه صرف نظر مي كند آيا شيربها و خسارت وارده بر شوهر را هم پرداخت كند؟
ج : اگر طلاق خلعى باشد بايد شوهر را راضى كند به هر مبلغى كه راضى مي شود.
س : 1396- زنى در حال حيض طلاق داده شده است و چون جاهل به حكم بوده است بعد ازپايان عده با مرد ديگرى ازدواج مي كند و بعد ازهشت- نه سال مي فهمدكه طلاق در حال حيض باطل است.اكنون اين زن و شوهر چه وظيفه اى دارند؟ با توجه به اين كه اگر حكم به جدايي زن از شوهر دومش شود زن خودكشي خوا هد كرد.
ج : ازدواج دوم باطل و زن بر شوهر دوم حرام ابدى شده است.فرزندان آنان حلال زاده و ملحق به زن و شوهر دوم است.
س : 1397 - در هنگام عدة طلاق رجعى شوهر بدون قصد رجوع، مي تواند به همسر مطلقة خود نگاه شهوت آلود بكند؟
ج : اشكالى ندارد.زيرا تا زمانى كه زن در عدة رجعى به سر مي برد علقة زوجيت باقى است.
س : 1398 - اگر وكيل شوهر در طلاق همسر, او را در حضور دو نفرى طلاق بدهد كه از نظر شوهر يكى ازآنها يا هر دوعادل نيستند و شوهر بعد ازاجراى طلاق و بعد از مدتى از اين مسأله با خبر شود شوهر چه وظيفه اى دارد و حكم اين طلاق چيست؟
ج : اين طلاق باطل است و بايد دوباره در حضور عدلين طلاق داده شود.
س : 1399 - با توجه به سوال پيشين اگر زن, شوهر دوم كرده باشد حكم چيست؟
ج : اگر در واقع طلاق فاسد باشد، زوجيت شوهر اول باقى است و زن ياد شده بر شوهر دوم حرام ابدى مي شد.
س : 1400- اگر شوهر، كسى را براى طلاق همسرش وكيل كند آيا شوهر مي تواند يكى از دو شاهد طلاق باشد؟
ج : در اجراى طلاق بايد دو نفر شاهد غير از شوهر و غير از مجرى صيغه طلاق با شد.
س : 1401- آيا در طلاق به جاى دو شاهد مرد عادل چهار زن عادل يا يك مرد عادل و دو زن عادل كفايت مي كند؟
ج : طلاق اين چنينى باطل است.
س : 1402 - اگر حاكم شرع يا وكيل او دسترسى به شوهر نداشته باشد تا او را مجبور به پرداخت نفقه و يا طلاق همسرش بكند.در اين صورت حاكم شرع مي تواند زن او را طلاق بدهد؟
ج : اگر امتناع شوهر از پرداخت نفقه يا طلاق از راه هاى شرعى در نزد حاكم ثابت شود مي تواند همسر او را طلاق بدهد.
س : 1403- اگر در طلاق رجعى شوهر ادعاكندكه هنوز زمان عده پايان نيافته است و رجوع كند اما زنش ادعاكندكه زمان عده پايان،يافته است و شوهرش حق رجوع ندارد.قول كدام يك مقدم مي شود؟
ج : قول مرد (شوهر) مقدم مي شود.مگر اينكه زن ادعاى خود را با بينة شرعيه ثابت كند.
س : 1404- اگر كسى بخواهد همسر مدخوله اش را طلاق بدهد و زن بگويد حايض نيستم اما بعد از اجراى طلاق زن ادعاكندكه زمان طلاق حايض بوده است حكم مسأله چيست؟
ج : اين قول زن اعتبار ندارد.مگر اين كه براى اثبات ادعاى خود شاهد و بينه اى داشته باشد.
س : 1405- آيا كسى مي تواند براى رجوع به همسرش وكيل بگيرد همان طورى كه در اجراى طلاق وكيل مي گيرد؟
ج : وكيل گرفتن دررجوع كفايت نمي كند.و نياز به گرفتن وكيل ندارد فقط همين اندازه كه بگويد من رجوع كردم كافى است و اگر بخواهد در آينده رجوع خود را ثابت كند در حضور چند نفر بگويد رجوع كردم.
س : 1406 - زنى كه از همسر خود طلاق خلعى گرفته است و مقدارى از وجة خلع به ذمه زن باقى مانده است بعد از پايان عده، شوهرش زن مطلقه اش را نمي گذارد كه شوهركند مگر اين كه باقى مانده وجه خلع را پرداخت كند اين مساله چه حكمي دارد؟
ج : چون عده تمام شده است زن مطلقه به حساب مي آيد اما بنابراحتياط تا زمانى كه باقى مانده وجه خلع را به شوهر سابقش نداده است از ازدواج مجدد اجتناب كند.
س : 1407- كسى كه در ايران زندگي مي كند مردى را وكيل مي كند كه همسرش راكه در افغانستان زندگى مي كند طلاق بدهد.وكيل، زن ياد شده را طلاق رجعى مي دهد.هنوز عده طلاق رجعى به پايان نرسيده است كه شوهرش در ايران از دنيا مي رود و زن بدون اين كه خبر ازمرگ شوهرش داشته باشد بعد ازپايان عدة طلاق رجعى با مرد ديگرى ازدواج مي كند و بعد از دو- سه سال ازمرگ شوهرش در زمان عدة طلاق رجعى باخبر مي شود.اكنون حكم اين مسأله و همچنين حكم فرزندان زن كه از شوهر دوم به دنيا آمده است چيست؟
ج : زن بايد بعد ازاطلاع از قضيه بدون طلاق از شوهر دومش جدا شود و چهار ماه و ده روز عده بگيرد.فرزندانى كه از ازدواج دوم زن به دنيا آمده است به شوهر دوم ملحق مي شود و زن مي تواند از شوهر دومش مهر المثلش را بگيرد.و مرد مي تواند زن را با عقد جديد به ازدواج خود درآورد.
س : 1408- گاهى شوهر بدون عذر شرعى از دادن نفقه به همسرش خوددارى مي كند و طلاق هم نمي دهد اگرحاكم شرع طلاق دهد چه نوع طلاق مي دهد؟
ج : نوع طلاق رجعى است ولى احوط اين است كه شوهر بدون عقد مجدد به زوجه رجوع نكند.
س : 1409- اگر زن از شوهرش تمكين نكند و شوهر او را نفقه ندهد و زن درعسر و حرج بيفتد و به دستورحاكم شرع طلاق داده شود.اين طلاق ازكدام نوع طلاق است؟
ج : چون زن به خاطر تمكين نكردن درعسروحرج افتاده است حاكم شرع نمي تواند او را طلاق بدهد.
س : 1410- اگر زنى از اهل تشيع با مردى از اهل تسنن ازدواج كند و بعد از مدتى بر اثر اختلاف از همديگر جدا شوند و صيغه طلاق را قاضى اهل تسنن بدون در نظرگرفتن شرايطى كه در نزد تشيع معتبر است ,جارى كند و زن ازدواج مجدد كند و شوهر دوم بعد از دخول از فرايند طلاق همسرش آگاهى پيدا كند.وظيفه اش چيست؟ ا- آيا اين طلاق قاضى اهل سنت با علم ويقين به اين كه بدون شرايط معتبر در نزد تشيع صادرشده است صحيح است؟ 2- اگر شوهر دوم علم ويقين به اين قضيه نداشته باشد چه حكمي دارد؟