back page Index Page next page

س : 8 - با توجه به جريان قاعده قرعه در شبهات موضوعيه ، بفرماييد:
1- آيا اين قاعده به امور حقوقى اختصاص دارد يا شبهات موضوعيه در امور جزائى را نيز در بر مي گيرد؟(به عنوان مثال در موردى كه علم اجمالى به وجود قاتل بين دو يا چند نفر باشد، آيا مي توان با تمسك به قرعه حسب مورد، حكم قصاص يا ديه را اجراء نمود؟
2- در فرض جريان اين قاعده در امورجزائى، آيا در تمام ابواب حدود، قصاص ، ديات و تعزيرات جارى است يا به باب خاصى از جزائيّات اختصاص دارد؟
ج : 1 - صحيحه محمد بن حكيم چنين است قال : سألت ابا الحسن عليه السلام عن شيئى؟ فقال لى : كل مجهول ففيه القرعه، قلت له : آن القرعة تخطىء و تصيب ، قال :كلما حكم الله به ، فليس بمخطىء(9)اين روايت صحيحه است به طريق صدوق (رحمه الله ) و دلاتش به عموم مي باشد، بنابراين درهر جايى كه شارع مقدس طريق و اماره و دليل براى موضوع و يا حق از حقوق معين نكرده باشد به قرعه تعيين مي كند،كما فى صحيحة الحلبى عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال : اذا وقع المسلم و اليهودى و النصرانى على المرأه فى طهر واحد اقرع بينهم ، فكان الولد للذى تصيبه القرعه(10) و واضح است كه در اينجا هيچ اماره و طريق براى الحاق ولد موجود نيست لهذا محول به قرعة شده است . و اما در مفروض سؤالى شارع مقدس براى اثبات و نفى بينه و اقرار و قسامه را قرار داده است حتى ازمدعى عليه و منكر در فرض لوث ، بينه و قسامه مطالبه شده است ، بنا جاى قرعه نيست .
س : 9 - درباره قاعده درء بفرمائيد:
1 - آيا اين قاعده به باب حدود اختصاص دارد يا شامل ابواب قصاص ، ديات و تعزيرات نيز مي شود؟
2 - معيار در عدم اجراى حد چيست ؟ (شك در حليّت ، توهّم جواز عمل ، صِرف ظن به اباحه ولو غير معتبر يا عدم علم به حرمت ؟)
3 - محل عروض شبهه در قاعده درء كيست ؟ قاضى، مرتكب عمل يا هر دو؟
4 - آيا شبهات موضوعيه ، حكميه ، شبهه و غير عمد، اكراه ، اجبار، نسيان و... مشمول اين قاعده مي شود؟
5 - در فرض شمول شبهات حكميه ، آيا بين جاهل قاصر و مقصّر تفاوتى وجود د ارد؟
ج : 1 - اختصاص به حدود و تعزيرات دارد، ولى قصاص در مورد شبهه تبديل به ديه نمي شود و ساقط مجانى نمي شود و ديات را شامل نمي شود، چون داخل در حقوق است نه حدود بلكه در مورد قصاص و ديه چنانچه شبهه باشد نه تنها وضع نمي شود بلكه بر متهم بينه بر برائت و يا قسامه لازم است ( لئلايبطل دم امرءٍ مسلم ) و اما شمولى قاعده تعزيرات را ازجهت اين است كه جنبه حق اللّهى دارد مثل حدود بلكه تعزير تأديب است پايين تر از حد و جنبه حق الناسى ندارد .
2 - معيار در عدم اجراء حد اين است كه قاضى بداند مرتكب جاهل به جهل مركب بوده مثل اينكه اعتقاد داشته اين خانم زوجة او مي باشد و مقاربت نموده بعدكشف شده كه اجنبيه بوده و يا اينكه جاهل به حكم بوده به جهل قصورى مثل
شخصي كه جديد الاسلام باشد و هيچ چيزى از حلال و حرام را نداند (كما تدل على ذلك صحيحه الحلبي و غيرها(11)
3 - چنانچه مدرك . درء حدود، به شبهات همان نصوص مشاراليها باشد، اختصاص به مرتكب عمل دارد و اگر به مرسله مرحوم صدوق : (ادرأوالحدود با الشبهات ) عمل كنيم از جهت اينكه ضعفش را منجبر به عمل اصحاب بدانيم ، هر دو را شامل مي شود. ولى اگر شبهه براى قاضى حاصل باشد مألش به اين است كه جرم وجدانا يا تعبده برايشان ثابت نشده است بناء عدم حكم قاضى مستند به عدم ثبوت است نه به واسطه درء حد به شبهه ، (فافهم فانه لايخلوعن دقه) و نتيجه اين است كه مورد قاعده غالبا مرتكب عمل است نه قاضى مگر در مورد نادر.
4 - شبهه حكميه و موضوعيه را اطلاق صحيحة عبدالصمد بن بشير شامل مي شود(12) و نسيان را به طريق اولى شامل مي شود و چنانچه اكراه و اجبار نزد قاضى ثابت شود حديث حد را بر مي دارد ((رفع ما اكرهوا عليه))(13) و اگر مرتكب فاحشه ادعا كند كه مرا اكراه كرده است مسموع است لصحيحه ابى عبيده عن ابى جعفر عليهما السلام (14) در اينجا حد دفع شده از جهت شبهه كه در نزد قاضى پيدا شده است چون زانيه ادعاء اكراه نموده است و حضرت امير (عليه السلام) قبول نموده و حال آنكه احتمال مي رود زن از جهت خوف حد، دروغ گفته باشد.
5 - در مورد جاهل قاصر و غافل حد برداشته است ولى جاهل اگر مقصر وملتفت باشد و سؤال نكند حد جارى مي شود لصحيحة يزيد الكناسى(15).0
س : 10 - درصورتى كه پس از اجراى مجازات رجم ، به زعم اين كه مجرم به قتل رسيده ، جسد وى به سرد خانه منتقل شود ولى بر حسب اتفاق علائم حياتى در او مشاهده شود و پس از معالجه سلامت خود را باز يابد، بفرماييد:
1 - آيا صرف صدق عنوان رجم و لو به قتل محكوم نيانجامدكفايت مي كند ( تا در نتيجه نيازى به اجراى مجدد حكم نباشد) يا چون قتل از طريق رجم موضوعيت دارد، بايد مجددا حكم رجم را در مورد وى به مرحلة اجراء گذاشت ؟
2 - در فرض دوم ، آيا مجرم مي تواند ديه جراحات وارده در اثر اجراى حكم در مرتبه اول را مطالبه نمايد؟
3 - در صورت مثبت بودن پاسخ ، پرداخت ديه به عهدة كيست ؟
ج : 1 - چون غرض از رجم قتل به اين نحو است پس بايد رجم كنند تا كشته شود ((كما تدل على ذلك مارواه الصدوق ((قدس سره)) باسناده عن يونس بن يعقوب عن ابي مريم )) (16)
2 - چون رجم به دستور امام يا نايب ايشان انجام مي شود، مجرم حق مطالبة ديه را ندارد، و رجم دوم متمم اول است .
3 - بله ، چنانچه رجم كنندگان به سنگ هاى كوچك كه كشنده نيست رجم كرده باشند ديه آن از بيت المال داده مي شود.
س : 11 - چنانچه دليل اثبات جرم ، منحصر به نظريه كارشناس مانند كارشناس انگشت نگارى يا پزشكى قانونى باشد، بفرماييد:
1 - آيا از نظر شرعى چنين دليلى حجيت دارد؟
2 - در صورت حجيت ، آيا دليل مستقلى محسوب مي شود يا حجيت آن منوط به داشتن شرايط بينه است ؟
ج : ا - چنانچه از قول كارشناس براى حاكم شرع وثوق و اطمينان پيدا شود، طبق آن حكم مي تواند. چون سيره عقلاء قائم به حجيت اطمينان وعمل به آن مي باشد.
2 - چنانچه دو نفر و داراى عدالت باشند، قولشان از باب بيّنه ، حجت است و لو اينكه موجب اطمينان نباشند.

احكام قصاص

س : 12 - درموارد زيركه جرح و قتل به طور عمد يا غير عمد توسد يك نفر صورت مي پذيرد، آيا حسب مورد قصاص طرف در قصاص نفس و ديه عضو در ديه نفس تداخل مي كند؟
1 - جرح و قتل با ضربه واحد انجام شود.
2 - جرح و قتل با دو ضربه يا بيشتر انجام شود (در اين فرض ممكن است ضربات متعدد در زمانهاى متفرق يا متوالى انجام شود.
ج : 1 - چنانچه قتل و جرح با ضربة واحده انجام شود، قصاص طرف در قصاص نفس و ديه طرف در دية نفس تداخل مي كند، ((تدل على ذلك صحيحه ابى عبيدة الحذاء))(17)((و صحيحه محمدبن قيس و صحيحه حفص بن البخترى))(18)
2 - چنانچه جرح و قتل با دو ضربه يا بيشتر در زمانهاى متعدد با فصل زمانى انجام شود، جرح با قتل تداخل نمي كند، قصاص طرف اولا، بعد از آن قصاص نفس انجام مي شود. و اگر جرح و قتل با دو ضربه متوالى انجام شود، صحيحة
حذّاء دال بر تداخل است وصحيحة ابن قيس و ابن بخترى دلالت بر عدم تداخل دارند،((فتقع المعارضه بينهما، فلابد من الرّجوع الى المرجحات ، فبما أن الصحيحتين موافقتان للكتاب لأنه ناطق بقصاص العضو و النفس مستقلا، ترجّحان على صحيحه الحذاء فالنتيجه هى عدم التداخل . و هو الاقوى .))
س : 13 - درباره قصاص نفس يا طرف ،بفرماييد:
1 - آيا ولى امر مي تواند بر خلاف درخواست ولى دم يا مجنى عليه بنابه مصالحى قصاص را به ديه تبديل نمايد؟
2 - چنانچه پاسخ مثبت باشد، با توجه به اينكه طبق فتواى مشهور، قصاص تنها در صورت رضايت جانى به ديه تبديل مي شود، آيا مي توان عليرغم درخواست جانى قصاص را به ديه تبديل نمود؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ ، مسؤول
پرداخت ديه كيست ؟جانى يا بيت المال ؟
ج : ولى امر نمي تواند بر خلاف خواست ولى دم قصاص را به ديه تبديل كند، لانه يخالف صريح القران : من قتل مظلوما، فقط جعلنا لوليه سلطانا(الاسراء الآيه 33) و كذا الكلام فيما اذا خالف المجنى عليه لقوله تعالى : والعين بالعين (الى قوله ) والجروح قصاص (المائده الآيه 45)
2 - وليّ امر مي تواند بر خلاف خواست جانى قصاص را به ديه تبديل كند، ولى حق اجبار به پرداخت ديه ندارد، بايد ديه را از بيت المال بپردازد. و اين جواب مبتنى بر جواب اول نيست . چون اينجا احسان به جانى و ارفاق مي باشد، باكتاب
يا سنت مخالفت ندارد.
س : 14 - در صورتى كه شخص محكوم به قصاص ، عضو مماثل نداشته باشد، بفرماييد :
1 - با توجه به اين كه عضو ناسالم دربرابر عضو سالم قصاص مي شود، آيا مثلا چشم كسى كه به حسب ظاهر سالم است ولى بينايى ندارد عضو ناسالم محسوب مي شود يا چنين فردى فاقد عضو به حساب مي آيد؟
2 - اگر جانى، فاقد بينايي چشم راست باشد و چشم راست كسى را كوركرده باشد، آيا چشم چپ او به عنوان قصاص كور مي شود يا خير؟
3 - اگر سلب بينايي باكندن حدقه باشد وخود جانى حدقة چشمش سالم است ولى بينايي ندارد، هنگام قصاص تكليف چيست ؟ ( آيا حدقه در مقابل حدقه قصاص مي شود و نسبت به سلب بينايي اخذ ديه مي گردد يا حكم ديگرى دارد؟ )
ج : 1 - چنين شخصي فاقد عضو نيست بلكه عضو ناسالم دارد و ديه آن ثلث مي باشد ((كما يدل عليه صحيحة بريد))(19)
2 - احوط اين است كه مجنى عليه ديه بگيرد و اگر ديه را قبول نكند و چشم راست جانى را قلع كندكافيست و اگر به آن قناعت نكند احوط اين است كه جانى مابه التفاوت بين ثلث ديه و نصف ديه را براى مجنى عليه بدهد.
3 - احوط اين است كه مجنى عليه به گرفتن ديه قناعت كند و اگر قصاص كند، احوط اين است كه جانى مابه التفاوت را براى مجنى عليه بپردازد.
س : 15 - اگر مردى دو زن يا بيشتر راكشته باشد و اولياى آنان خواهان قصاص باشند: بفرما ييد :
آيا اولياى خواهان قصاص بايد چيزى به عنوان فاضل ديه بپردازند يا خير؟ و در صورت لزوم پرداخت ، آيا بايد هر يك از اولياى خواهان قصاص ، مستقلا و جداگانه نصف ديه يك مرد را بدهند يا اينكه نصف ديه يك مرد، به نسبت اولياى خواهان قصاص تقسيم مي شود؟(مثلأ اگر مردى دو زن را كشته باشد و اولياى هر دو خواهان قصاص باشند، آيا بايد هر يك از اولياء نصف ديه يك مرد را بدهند يا يك چهارم ديه يك مرد؟
ج : بر اولياء كشته شدگان واجب نيست چيزى بپردازند. زيرا ديه دو زن دية يك مرد مي باشد و اگر سه زن راكشته باشد و اولياء آنهابه قصاص توافق كنند حق ندارند چيزى مطالبه كنند. ولى اگر اولياء يكى از زنها بدون توافق ديگران، قصاص كنند، بايد نصف ديه آن مرد را بپردازند و اولياء آن دو زن ديگر، حق دارند، دية آن دو را بگيرند و الا لازم مي آيد خون مسلمان ضايع شود.
س : 16 - با عنايت به اين كه اگر شخصى دست راست ديگرى را قطع نمايد، به هنگام قصاص چنانچه جانى فاقد دست راست باشد دست چپ او و در صورت فقدان دست چپ ، پاي او قطع مي گردد، بفرماييد:
آيا اين حكم در مورد پا و ديگر اعضاى زوج بدن نيز قابل اجراء مي باشد؟(مثلا اگر جانى پاي راست ندارد و پاي راست ديگرى را قطع كرده باشد، آيا اين جا نيز ابتدا پاي چپ وى و درصورت فقدان آن ، دست او قطع مي گردد؟)
ج : در صورت فقدان دست چپ ، پاي وى قطع نمي شود و نوبت به ديه مي رسد. زيرا روايت حبيب سجستانى ضعيف است ((لانه لم يوثق و لم يمدح فى كتب الرجال))
س : 17 - در صورتى كه مجنى عليه از زنده ماندن خود مأيوس شده باشد، بفرماييد: آيا مي تواند در مورد تبديل قصاص نفس به ديه يا مصالحه يا عفو جانى وصيت نمايد؟ آيا چنين وصيتى نافذ خواهد بود؟
ج : چنين وصيتي نافذ نيست زيرا حق قصاص مال ولى دم مي باشد در زمان حيات مجنى عليه وجود ندارد و اسقاط آن اسقاط مالم يجب مي باشد و همچنين صلح و عفوش نافذ نيست چون وجود ندارد، ولى مجنى عليه مي تواند جانى را عفوكند از جنايت وارده و بعد از آن اگرجنايت موجب مرگ شود قصاص نخواهد داشت .
س : 18 - درباره محكوم به قصاص كه به درخواست اولياء دم حلق آويز شده و هنوز جان نسپرده است ، بفرماييد:
1 - اگر در اين مرحله برخى از اولياء دم قاتل را عفوكنند، آيا بايد اجراى حكم را متوقف كرد يا توقف حكم نيازمند به رضايت همه آنهاست ؟
2 - در صورت لزوم توقف با توجه به اينكه در فرض تعدد اولياء دم ، اگر در بدو امر بعضى از آنها ازقصاص عفو نمايند اولياء خواهان قصاص در صورت تامين سهم الدية عفو كنندگان حق استيفاء قصاص دارند، آيا در فرض فوق نيز براى اولياء خواهان قصاص اين حق باقى است يا حق آنان در اين مرحله ساقط مي گردد؟(مخصوصا در موردى كه اين وضع چندين مرتبه تكرار شود).

back page Index Page next page