(مسأله 222): پاك شدن كف پا و ته كفش نجس، به واسطه راه رفتن روى آسفالت و روى زمين كه با چوب فرش شده محل اشكال است، اقوى بقاء نجاست است.
(مسأله 223): براى پاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است مقدار پانزده ذراع دست يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده ذراع يا ماليدن پا به زمين نجاست برطرف شود.
(مسأله 224): لازم نيست كف پا يا ته كفش نجس تر باشد، بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مى شود.
(مسأله 225): بعد از آنكه كف پا يا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولاً به گل آلوده مى شود پاك مى گردد.
(مسأله 226): كسى كه با دست و زانو راه مى رود، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، پاك شدن آن با راه رفتن محل اشكال است. و همچنين است ته عصا و ته پاى مصنوعى و نعل چهارپايان و چرخ اتومبيل و درشكه و مانند اينها و احوط بقاء نجاست است.
(مسأله 227): اگر بعد از راه رفتن، بو يا رنگ يا ذره هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمى شود، در كف پا يا ته كفش بماند اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آنست كه به قدرى راه بروند كه آنها هم برطرف شوند.
(مسأله 228): داخل كفش به واسطه راه رفتن پاك نمى شود. و پاك شدن كف جوراب بواسطه راه رفتن محل اشكال است. احوط شستن با آب است.
3ـ آفتاب
(مسأله 229): آفتاب، زمين، و ساختمان و چيزهائى كه مانند در و پنجره در ساختمان بكار برده شده، و همچنين ميخى را كه به ديوار كوبيده اند با پنج شرط پاك مى كند:
"اول": آنكه چيز نجس تر باشد، پس اگر خشك باشد بايد به وسيله آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند.
"دوم": آنكه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از خشك شدن به تابيدن، آفتاب آن را برطرف كند.
"سوم": آنكه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند آن چيز پاك نمى شود، ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگير نكند، اشكال ندارد.
"چهارم": آنكه آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند، پس اگر مثلاً چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خشك شود، پاك نمى گردد، ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده اشكال ندارد.
"پنجم": آنكه آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك مرتبه خشك كند پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد فقط
روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند.
(مسأله 230): پاك كردن آفتاب حصير نجس را محل اشكال است، و اما درخت و گياه كه در زمين است پيش از چيدن آن، بواسطه آفتاب پاك مى شود.
(مسأله 231): اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، ياترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه آن زمين نجس است، و همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن برطرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه.
(مسأله 232): اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، و به وسيله آن طرفى كه آفتاب به آن نتابيده نيز خشك شود مقتضاى احتياط واجب اجتناب است.
4 ـ استحاله
(مسأله 233): اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى درآيد پاك مى شود، مثل آنكه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد، يا سگ در نمگزار فرو رود و نمك شود، ولى اگر جنس آن
عوض نشود، مثل آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمى شود.
(مسأله 234): كوزه گلى و مانند آن كه از گل نجس ساخته شده و ذغالى كه از چوب نجس درست شده نجس است.
(مسأله 235): چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است.
5 ـ انقلاب
(مسأله 236): اگر شراب به خودى خود يا به واسطه ريختن چيزى مثل سركه و نمك در آن سركه شود، پاك مى گردد.
(مسأله 237): شرابى كه از انگور نجس و مانند آن درست كنند، چنانچه در ظرف ديگرى كه پاك باشد بريزند سركه شود، پاك شدنش محل اشكال است. و همچنين اگر نجاست ديگرى به شراب برسد و مستهلك
شود، و در صورتى كه به ظرف رسيده يا نرسيده باشد بعد از سركه شدن، احوط در هر دو مورد اجتناب است.
(مسأله 238): سركه اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند نجس است.
(مسأله 239): اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد و سركه بريزند ضرر ندارد بلكه ريختن خيار و بادنجان و مانند اينها در آن اگر چه پيش از سركه شدن باشد نيز اشكالى ندارد.
(مسأله 240): آب انگورى كه به آتش يا به خودى خود جوش بيايد، حرام مى شود، و اگر آن قدر به آتش بجوشد كه ثلثان شود، يعنى دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند، حلال مى شود.
(مسأله 241): اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود چنانچه باقيمانده آن جوش بيايد حرام است.
(مسأله 242): آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه. حلال است. ولى اگر جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن كم شده، حلال نمى شود.
(مسأله 243): اگر مثلاً در يك خوشه غوره مقدارى انگور باشد، چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته، مى شود آب انگور نگويند و بجوشد خوردن آن حلال است. ولى اين در صورتى است كه بر همه آب غوره صدق كند عرفاً و اگر گفته شود آب انگور و غوره است حلال نيست.
(مسأله 244): اگر يك دانه انگور در چيزى كه به آتش مى جوشد بيفتد و بجوشد و مستهلك نشود، فقط خوردن آن دانه حرام است و اگر مستهلك شود همه آن حلال است.
(مسأله 245): اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند جائز است كفگيرى را كه در ديگ جوش آمده زده اند در ديگى كه جوش نيامده بزنند.
(مسأله 246): چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد حلال است.
6ـ انتقال
(مسأله 247): اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه وقتى رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند ـ به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود ـ و خون آن حيوان حساب شود پاك مى گردد. و اين را انتقال گويند، و همچنين است حكم در سائر نجاسات، و اما خونى كه زالو از انسان مى مكد چون خون زالو به آن گفته نمى شود و مى گويند خون انسان است نجس مى باشد.
(مسأله 248): اگر كسى پشه اى را كه به بدنش نشسته بكشد، و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مى باشد، پاك است و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزء بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد، كه بگويند خون انسان است يا معلوم نباشد كه مى گويند خون پشه است يا خون انسان نجس مى باشد.
7ـ اسلام
(مسأله 249): اگر كافر شهادتين بگويد يعنى به يگانگى خدا و نبوت خاتم الانبياء، ((صلى الله عليه وآله)) شهادت بدهد، به هر لغتى كه باشد مسلمان مى شود. و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاك است، ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست به بدن او بوده، بايد برطرف كند و جاى آن را آب بكشد، بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست برطرف شده باشد، احتياط واجب آن است كه جاى آن را آب بكشد.
(مسأله 250): اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلكه اگر در بدن او هم باشد، بنا بر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كند.
(مسأله 251): اگر كافر شهادتين بگويد، و انسان نداند قلباً مسلمان شده يا نه پاكست، و اگر بداند قلباً مسلمان نشده است ولى چيزى كه منافى با اظهار شهادتين باشد از او سر نزند، مقتضاى احتياط واجب اجتناب است.
8 ـ تبعيت
(مسأله 252): تبعيت آن است كه چيز نجسى به واسطه پاكى چيز ديگر پاك شود.
@53
(مسأله 253): اگر شراب سركه شود ظرف آن هم تا جائى كه شراب موقع جوش آمدن به آنها رسيده پاك مى شود و كهنه و چيزى هم كه معمولاً روى آن مى گذارند اگر با آن نجس شده پاك مى گردد. ولى اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شده باشد، احتياط واجب اجتناب است.
(مسأله 254): بچه كافر به تبعيت در دو مورد پاك مى شود:
1ـ كافرى كه مسلمان شود طفل او در پاكى تابع او است، و همچنين اگر جد طفل يا مادر يا جدّه او مسلمان شوند.
2ـ طفل كافرى كه به دست مسلمانى اسير گردد، و پدر يا يكى از اجداد او همراه نباشد. در اين دو مورد پاكى طفل به تابعيت مشروط به اين است كه طفل در صورت مميز بودن اظهار كفر ننمايد.
(مسأله 255): تخته يا سنگى كه روى آن ميّت را غسل مى دهند، و پارچه اى كه با آن عورت ميّت را مى پوشانند، و دست كسى كه او را غسل مى دهد تمام اين چيزها كه با ميت شسته شده است، بعد از تمام شدن غسل پاك مى شود.
(مسأله 256): كسى كه چيزى را آب مى كشد، بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم كه با آن چيز شسته شده پاك مى شود.
(مسأله 257): اگر لباس و مانند آن را با آب قليل آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند جدا شود، آبى كه در آن مى ماند پاكست. بلكه آبى كه از او جدا شده نيز پاكست اگر شستن اخير باشد.
(مسأله 258): ظرف نجس را كه با آب قليل آب مى كشند بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن، روى آن ريخته اند، آب كمى كه در آن مى ماند به تفصيلى كه در مسأله (63) گذشت پاك است.
9ـ برطرف شدن عين نجاست
(مسأله 259): اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس آلوده، شود چنانچه آنها برطرف شود، بدن آن حيوان پاك مى شود، و همچنين است باطن بدن انسان، مثل توى دهان و بينى. مثلاً اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد، و در آب دهان از بين برود آب كشيدن توى دهان لازم نيست، ولى اگر دندان عاريه در دهان نجس شود بنا بر احتياط آن را آب بكشند.
(مسأله 260): اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده و يا بعد از رسيدن زائل شده پاك است.
(مسأله 261): مقدارى از لبها و پلك چشم كه موقع بستن روى هم مى آيد، و نيز جائى را كه انسان نمى داند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود بنا بر احتياط بايد آب بكشد.
(مسأله 262): اگر گرد و خاك نجس به لباس و فرش و مانند اينها بنشيند، چنانچه طورى آنها را تكان دهند كه گرد و خاك نجس از آنها بريزد، و چيزى با رطوبت با آنها ملاقات كند نجس نمى شود.
10ـ استبراء حيوان نجاستخوار
(مسأله 263): بول و غائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است و اگر بخواهند پاك شود، بايد آن را استبراء كنند، يعنى تا مدتى نگذارند نجاست بخورد، و غذاى پاك به آن بدهند، كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند، و بنا بر احتياط واجب بايد شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را بيست روز، و گوسفند را ده روز، و مرغابى را هفت يا پنج روز، و مرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند. و اگر بعد از اين مدت باز هم نجاستخوار به آنها گفته شود، بايد تا مدتى
كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آنها نگويند، آنها را از خوردن نجاست جلوگيرى نمايند.
11ـ غائب شدن مسلمان
(مسأله 264): اگر بدن يا لباس مسلمان، يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است نجس شود، و آن مسلمان غائب گردد، با شش شرط پاك است:
"اول": آنكه آن مسلمان چيزى را كه بدن يا لباسش را نجس كرده، نجس بداند پس اگر مثلاً لباسش با رطوبت به بدن كافر ملاقات كرده و آن را نجس نداند، بعد از غائب شدن او، نمى شود آن لباس را پاك دانست.
"دوم": آنكه بداند بدن يا لباسش به چيز نجس رسيده است.
"سوم": آنكه انسان ببيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مى كند، مثلاً ببيند با آن لباس نماز مى خواند.
"چهارم": آنكه احتمال برود كه آن مسلمان بداند شرط كارى را كه با آن چيز انجام مى دهد پاكى است. پس اگر مثلاً نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد و با لباسى كه نجس شده نماز بخواند نمى شود آن لباس را پاك دانست.
"پنجم": آنكه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزى را كه نجس شده آب كشيده است. پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده، نبايد آن چيز را پاك بداند، و نيز اگر نجس و پاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز محل اشكال است، و بايد از آن اجتناب كرد.
"ششم": آنكه آن مسلمان بنا بر احتياط، بالغ باشد.
(مسأله 265): اگر انسان يقين كند چيزى كه نجس بوده پاك شده است، يا دو مرد عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است. و همچنين است اگر كسى كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد، اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه، و بعيد نيست كه خبر دادن يك نفر عادل يا شخص موثق، به پاكى آن نيز كفايت كند.