(مسأله 266): كسى كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد، اگر بگويد آب كشيدم و انسان به گفته او اطمينان پيدا كند آن لباس پاك است.
(مسأله 267): اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمى كند، مى تواند به گمان اكتفاء نمايد.
12ـ رفتن خون متعارف
(مسأله 268): خونى كه در جوف ذبيحه بعد از كشتن آن بطريق شرعى باقى مى ماند، چنانچه خون به مقدار متعارف خارج شده باشد، پاك است.
(مسأله 269): حكم سابق مختص به حيوان حلال گوشت است و در حيوان حرام گوشت جارى نيست بلكه بنا بر احتياط استحبابى، در اجزاء محرمه از حيوان حلال گوشت نيز جارى نيست.
13ـ سنگ و كهنه استنجاء
(مسأله 270): مخرج غائط، با سه سنگ يا سه كلوخ يا سه پارچه كهنه كه ازاله عين نجاست را از مخرج كند، پاك مى شود. و اگر به سه سنگ پاك نشود بايد تكرار كند تا پاك شود. ولى مخرج بول بجز آب بچيزى ديگر پاك نمى شود.
احكام ظرفها:
(مسأله 271): ظرفى كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده آشاميدن و خوردن چيزى از آن ظرف در صورتى كه رطوبتى موجب نجاستش شده باشد حرام است و نبايد آن ظرف را در وضو و غسل و كارهاى كه بايد با چيز پاك انجام داد استعمال كنند و احتياط مستحب آن است كه چرم سگ و خوك و مردار را اگر چه ظرف هم نباشد استعمال نكنند.
(مسأله 272): خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره، بلكه بنا بر احتياط واجب مطلق استعمال آن حرام است و همچنين زينت نمودن اطاق و مانند آن و نگاه داشتن آن احوط ترك است و همچنين است ساختن ظرف طلا و نقره و خريد و فروش آنها براى زينت نمودن يا نگاه داشتن.
(مسأله 273): گيره استكان، كه از طلا يا نقره مى سازند اگر بعد از برداشتن استكان ظرف به آن گفته شود حكم استكان طلا و نقره را دارد و اگر ظرف به آن گفته نشود، استعمال آن مانعى ندارد.
(مسأله 274): استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا آب نقره داده اند اشكال ندارد.
(مسأله 275): اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند چنانچه مقدار آن فلز به قدرى باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند، استعمال آن مانعى ندارد.
(مسأله 276): اگر انسان غذائى را كه در ظرف طلا يا نقره است، به قصد اينكه چون غذا خوردن در ظرف طلا و نقره حرام مى باشد در ظرف ديگر بريزد، خوردن غذا از ظرف دوم در صورتى كه عرفاً نگويند از ظرف طلا يا نقره غذا مى خورند مانعى ندارد.
(مسأله 277): استعمال بادگير قليان و غلاف شمشير و كارد و قاب قرآن اگر از طلا يا نقره باشد اشكال ندارد، ولى احتياط مستحب آن است كه عطردان و سرمه دان طلا و نقره را استعمال نكند.
(مسأله 278): خوردن و آشاميدن از ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى به مقدار دفع ضرورت، اشكال ندارد ولى زياده بر اين مقدار جائز نيست.
(مسأله 279): استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر، اشكال ندارد.
وضـو:
(مسأله 280): در وضو واجب است، صورت و دستها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند.
(مسأله 281): در ازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائى كه موى سر بيرون مى آيد، تا آخر چانه شست و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مى گيرد، بايد شسته شود و اگر مختصرى از اين مقدار نشويند، وضو باطل است، و براى آنكه انسان يقين كند اين مقدار كاملاً شسته شده، بايد كمى اطراف آن را هم بشويد.
(مسأله 282): اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از متعارف مردم باشد، بايد ملاحظه كند كه مردمان متعارف تا كجاى صورت خود را مى شويند، او هم تا همانجا بشويد و نيز اگر پيشانى او مو روئيده، يا جلوى سرش مو ندارد، بايد به اندازه معمول پيشانى را بشويد
(مسأله 283): اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى، در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست، كه نمى گذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو، وارسى كند كه اگر هست برطرف نمايد.
(مسأله 284): اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد، بايد آب را به پوست برساند. و اگر پيدا نباشد، شستن مو، كافى است و رساندن آب به زير آن، لازم نيست.
(مسأله 285): اگر شك كند، پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه بنا بر احتياط واجب بايد مو را بشويد، و آب را به پوست هم، برساند.
(مسأله 286): شستن داخل بينى و مقدارى از لب و چشم، كه در وقت بستن ديده نمى شود، واجب نيست ولى براى آنكه يقين كند از جاهائى كه بايد شسته شود، چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويد و كسى كه نمى دانسته بايد اين مقدار را بشويد اگر نداند در وضوهاى كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه، نمازى را كه با آن وضو خوانده و وقتش باقى است، با وضوى جديد اعاده نمايد و قضاى نمازهاى كه وقتش گذشته واجب نيست.
(مسأله 287): بايد صورت و دستها را از بالا به پائين شست و اگر از پائين به بالا بشويد وضو باطل است.
(مسأله 288): اگر دست را تر كند و به صورت و دستها بكشد، چنانچه ترى دست به قدرى باشد، كه بواسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود كافيست.
(مسأله 289): بعد از شستن صورت، بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها، بشويد.
(مسأله 290): براى آنكه يقين كند آرنج را كاملاً شسته، بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم، بشويد.
(مسأله 291): كسى كه پيش از شستن صورت، دستهاى خود را تا مچ شسته، در موضع وضو بايد تا سرانگشتان، بشويد و اگر فقط تا مچ بشويد، وضوى او باطل است.
(مسأله 292): در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم مستحب و مرتبه سوم و بيشتر از آن، حرام مى باشد، و اين كه كدام شستن اول يا دوم يا سوم است، بعضى فقها گفته است مربوط به قصد كسى است، كه وضو مى گيرد، پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلاً ده مرتبه آب به صورت بريزد، اشكال ندارد و همه آنها شستن اول، حساب مى شود. ولى اين نظريه محل اشكال است، بناءً اگر يك كف يا دو كف بريزد، و تمام صورت را فرا گيرد يك شستن محسوب است و اگر يك كف ديگر بريزد و با معونت اِمرار كف دست تمام عضو را فرا گيرد، شستن دوم تحقّق يافته است، و از ريختن آب ديگر بپرهيزد. و اگر به قصد اينكه سه مرتبه بشويد، سه مرتبه آب بريزد، مرتبه سوم آن حرام است.
(مسأله 293): بعد از شستن هر دو دست، بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند و احتياط واجب آن است كه با كف دست راست مسح نمايد و مسح را از بالا به پائين انجام دهد.
(مسأله 294): يك قسمت از چهار قسمت سر كه مقابل پيشانى است، جاى مسح مى باشد، و هر جاى اين قسمت را، به هر اندازه مسح كند كافيست، اگر چه احتياط مستحب آنست، كه از درازا به اندازه درازى يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته، مسح نمايد.
(مسأله 295): لازم نيست مسح سر، بر پوست آن باشد، بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است، ولى كسى كه موى جلو سر او به اندازه اى بلند است، كه اگر مثلاً شانه كند، به صورتش مى ريزد، يا به جاهاى ديگر مى رسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد، و
اگر موهاى را كه به صورت مى ريزد، يا به جاى ديگر سر مى رسد، جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد يا بر موى جاهاى ديگر سر كه جلوى آن آمده، مسح كند، چنين مسحى باطل است.
(مسأله 296): بعد از مسح سر، با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها، تا برآمدگى روى پا مسح كند و احتياط واجب آن است كه تا مفصل، مسح نمايد، همچنين احتياط واجب آنست كه پاى راست را، با دست راست و پاى چپ را، با دست چپ مسح نمايد.
(مسأله 297): پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافيست، ولى بهتر آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته، بلكه تمام روى پا را، با تمام دست مسح نمايد.
(مسأله 298): احتياط واجب آن است كه در مسح پا دست را بر سر انگشتها بگذارد، و بعد به پشت پا بكشد، يا آنكه دست را به مفصل گذاشته و تا سر انگشتها بكشد نه آنكه تمام دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد اگر چه اقوى كفايت آن است.
(مسأله 299): در مسح سر و روى پا، بايد دست را روى آنها بكشد و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد، وضو باطل است. ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد سر يا پا مختصرى حركت كند، اشكال ندارد.
(مسأله 300): جاى مسح بايد خشك باشد و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند، مسح، باطل است، ولى اگر ترى آن به قدرى كم باشد، كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مى شود بگويند فقط از ترى كف دست است، اشكال ندارد.
(مسأله 301): اگر براى مسح رطوبتى در كف دست نمانده باشد نمى تواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از ريش خود رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد. و گرفتن رطوبت از غير ريش و مسح نمودن با آن محل اشكال است، و اگر ريش نداشته باشد مثل زن و بچه گرفتن رطوبت از بقيه اعضاء مثل حاجب كافيست.
(مسأله 302): اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد، سر را با همان رطوبت مسح كند و براى مسح پاها از ريش خود رطوبت بگيرد و اگر ريش ندارد، از حاجب بگيرد.
(مسأله 303): مسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است ولى اگر بواسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها، نتواند كفش و يا جوراب را بيرون آورد، احوط مسح بالاى جوراب و كفش، بعد تيمم است چه تقيه باشد يا نباشد، اگر چه در مورد تقيه تنها مسح بالاى جوراب و كفش كافيست.
(مسأله 304): اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح آن را آب بكشد بايد تيمم نمايد.
وضوى ارتماسى:
(مسأله 305): وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد ولى مسح با ترى آن دست اشكال دارد، بنا بر اين، دست چپ را نبايد ارتماسى شست.
(مسأله 306): در وضوى ارتماسى هم، بايد صورت و دستها، از بالا به پائين شسته شود پس اگر وقتى كه صورت و دستها را در آب فرو مى برد، قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى، و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد.
(مسأله 307): اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى، انجام دهد، اشكال ندارد.
دعائى كه موقع وضو گرفتن مستحب است:
(مسأله 308): كسى كه وضو مى گيرد، مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مى افتد بگويد (بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى جَعَلَ الماءَ طَهُوراً وَلَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً): و موقعى كه پيش از وضو، دست خود را مى شويد، بگويد: (بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ اَللّهُمَّ اجْعَلِنِى مِنَ التَّوابِينَ وَاجْعَلْنِى مِنَ المُتَطَهِّرِينَ): و در وقت مضمضه كردن بگويد: (اَللّهُمَّ لَقِنِّى حَجَّتِى يَوْمَ اَلْقاكَ وَاَطْلِقْ لِسانِى بِذِكْرِكَ): و در وقت استنشاق، يعنى آب در بينى كردن بگويد: (اَللّهُمَّ لا تُحَرِّمْ عَلَىَّ رِيحَ الجَنَّةِ وَاجْعَلْنِى مِمَّنْ يَشُمُّ رِيحَها وَرَوْحَها وَطِيبَها،) و موقع شستن رو
بگويد: (اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهِى يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الوُجُوهُ وَلا تَسوِّدْ وَجْهِى يَوْمَ تَبْيَضُّ فِيهِ الوُجُوهُ): و موقع شستن دست راست، بگويد: (اَللّهُمَّ أَعْطِنِى كِتابِى بِيَمِينِى وَالْخُلْدَ فِى الَجِنانِ بِيَسارِى وَحاسِبْنِى حِساباً يَسِيراً): و موقع شستن دست چپ بگويد: (اَللّهُمَّ لا تُعْطِنِى كِتابِى بِشِمالِى وَلا مِنْ وَلاءِ ظَهْرِى وَلا تَجْعَلْها مَغْلُولَةً اِلى عُنُقِى، وَاَعُوذُ بِكَ مَنْ مُقَطَّعاتِ النَّيْرانِ): و موقعى كه سر را مسح مى كند بگويد: (اَللّهُمَّ غَشِّنِى بِرَحْمَتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَعَفْوِكَ)و در وقت مسح پا بگويد (اَللّهُمَّ ثَبِّتْنِى عَلى الصِّراطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الأَقْدام وَاجْعَلْ سَعيِى فِى ما يُرضِيكَ عَنِّى يا ذَا الَجَلالِ وَالاِكْرامِ).
شرائط صحت وضو:
شرائط صحيح بودن وضو، چند چيز است: "اول" آنكه آب وضو، پاك باشد. "دوم" آنكه مطلق باشد.
(مسأله 309): وضو با آب نجس و آب مضاف، باطل است اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند، يا فراموش كرده باشد و اگر با آن وضو، نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند اگر چه وقت گذشته باشد.
(مسأله 310): اگر غير از آب گل آلود مضاف آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، بايد تيمم كند و اگر وقت دارد، بايد صبر كند تا آب صاف شود و وضو بگيرد.